محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
195
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
ابو حيان نيز از گفتهء متكلّمان آورده است كه اين آيه نشانگر ارزش و برترى دانش است ، زيرا آن جادوگران چون در دانش جادو بسيار بلندپايه بودند ، دريافتند كه كار موسى نه جادو كه از گونهاى ديگر بود ، و از اين روى به او گرويدند ، و گرنه بيش از اين نبود كه موسى را جادوگرى چيرهدستتر از خود مىپنداشتند ، ولى از آنجا كه به گفتهء فخر رازى خود در برترين پايههاى جادو بودند ، دانستند كه كار موسى فراتر از جادوست و اين دانستن پىآمد دانش بالاى آنان در جادوگرى بود ، و از اين روى نتوانستند خود را از سجده كردن باز دارند ، تو گويى كسى آنان را برگرفت و به سجده افكند . . در تفسير ابو مسعود نيز از زبان رئيس جادوگران آمده است كه ما همواره با جادو ، بر مردمان چيره مىشديم و ابزارى را كه در جادو به كار مىگرفتيم ، مىماند ، اما اين بار ابزار جادوگرى ما همه از ميان رفت ، و اين نشانى است بر آن كه كار موسى جادو نبود و گرنه ابزار ما از ميان نمىرفت و همين دگرگونى و ناپديدى ابزار جادوى خويش را نشانى گرفتند بر اين كه دست آفرينشگر داناى توانايى در كار است ؛ و انجام دادن اين كار به دست موسى نشانهاى بر پيامبرى و راستگويى او است و از اين روى بود كه به سجده افتادند و گفتند : به خداى موسى و هارون گرويديم . « 1 » و آشكار است كه اينها همه نشانهاى است بر اين كه جادو اگر حقيقت داشته باشد ، دامنهء كارآيى و نيروى آن محدود و مرزبندى شده است . و در اينجا كارايى آن فراتر از اين نرفت كه به بريدن دست و پاى [ جادوگران به راه آمده ] انجاميد ، چيزى كه روايت آن در بسيارى از كتابهاى تفسير آمده است ، اگرچه گروهى گفتهاند : فرعون به تهديد خود [ نسبت به جادوگران ] جامهء عمل نپوشاند ، در خود قرآن نيز نشانى بر اين نيست كه فرعون آن تهديد را به انجام رسانده باشد اگرچه روند و راستان داستان كم و بيش گوياى اين هست كه فرعون تهديد خويش را به كار بسته و جادوگران را شكنجه كرده و به دار آويخته است . چنان كه در روايتى از ابن عباس و عبيد بن عمير آمده است : « آنان در آغاز روز جادوگرانى بدفرجام بودند و در پايان روز شهيدانى نيك سرانجام » . نيايش خود جادوگران نيز كه ، بر اساس آيهاى از قرآن ،
--> ( 1 ) . تفسير البحر المحيط ، 4 / 364 - 365 ؛ تفسير فخر رازى ، 34 / 134 ؛ تفسير ابى مسعود ، 6 / 27 - 28 ؛ فى ظلال القرآن ، 3 / 1350 ؛ مختصر تفسير ابن كثير ، 2 / 42 ؛ البداية و النهاية ؛ 1 / 258 ؛ تاريخ طبرى ، 1 / 409 ؛ الكامل ابن اثير ، 1 / 103 .